مادرم تصمیم گرفته بود ما را مستقل بار بیاورد. وقتی چهار سالم بود، او ماشین را چند کیلومتر دورتر از خانهمان نگه داشت و من را وادار کرد تا راه خانه را از میان مزارع خودم پیدا کنم. من به طور ناامیدکنندهای گم شدم.
Our editorial team hasn't reviewed this quote yet, so neither its source nor its attribution has been confirmed. Treat it as unverified for now.